مهمون های عزیز

چند هفته ای بود که می خواستم ساناز و اروند عزیز رو دعوت کنم اما هر هفته یه چیزی پیش می اومد ( یا ما سرما خورده بودیم یا ساناز و اروند حال ندار بودند). خلاصه 22 آذز بعد از دو ماه از اومدنشون از کانادا با پدر و مادر ساناز و خانواده خودم و خواهرم دعوت کردم و قرار شد چند روزی پیش ما بمونند.ابتدا تمییز کردن خونه و خرید و بعد پخت و پز .شب قبل کرم باواریا و ژله رو درست کردم و فردا صبح هم دو جور غذا بار گذاشتم و بعد بقیه کارها از جمله سالاد و خیار ماست و در آوردن ظروف .آروین گلم هم کمکم کرد خونه رو جارو برقی کشید و به من میگفت مامان بذار میوه ها رو من بشورم و خشک کنم .منم گذاشتم تا احساس بزرگی کنه و کمک کنه و کلی حال کردم.عصر هم باقالی پلو و برنج زعفرانی رو آماده کردم . اول مامانم و مهرداد اومدند و بعد از مدتی بقیه اومدند . اروند عزیز چون داره دندون در میاره یک مقدار بیقراره. ساناز جون هم همیشه به سختی غذا میخوره .چون که اروند اصلا دوست نداره از مامانش دور بشه.شب بابا و مامان ساناز و مهرداد رفتند.اما بقیه شب موندند .صبح آروین رو بردم مهد و ناهار هم براش گذاشتم تا مهسا و بیتا یک نفسی تازه کنند چون وقتی آروین خونه باشه اون دو تا باید فقط به فرمایش های آروین گوش بدند که یا باید پای کامپیوتر بازی نگاه کنند و یا نقاشی براش بکشند و حق تکون خوردن ندارند.امروز مهد آروین دندان پزشک اومده بود و به آروین کاغذ داده بودند که دندون جلو پوسیدگی سطحی داره .مهسا هم عصری رفت دنبال آروین. میترا و بچه ها تا شب پیش ما بودند و بعد رفتند.ساناز و مامانم روز بعد هم پیش ما بودند.آروین حسابی با اروند حسودی میکنه و به من میگه نازش نکن ولی مگه میشه خوشگل عمه رو بغل نکرد. اما وقتی من نیستم آروین به اروند بیشتر توجه میکنه و براش شعر میخونه و نازش میکنه.روز بعدش رفتیم خونه میترا برای ناهار و تا شب موندیم و بعد از شام اومدیم خونه.آروین همش به ساناز میگه تو اینجا بمون اما اروند رو بذار بره .این بچه عجب وروجکیه.روز بعد هم پدر ساناز اومد دنبالشون و اونها رو برد.دلم براشون تنگ شد.وقتی آروین هم از مهد برگشت همش میگفت چرا ساناز و اروند رفتند و ناراحت بود.

/ 2 نظر / 16 بازدید
♥♥مرد احساسی♥♥

مدت هاست تنها چیزی که مرا یاد تو میندازد طعنه های دیگران است!!! شاید اگر این "دیگران" نبودند، تو زودتر از اینها برای من مرده بودی... ........................................ سلام خسته نباشید میشه ب منم سر بزنید؟

محمد

سلام آروین جان ایشالله صد ساله شی