کتاب آروینم

...  تا چشمات رو می ذاری رو هم یکسال می گذره . پارسال همین موقع ها بود که یه روز عصر تصمیم گرفتم برم کتابفروشی و برای نی نی کوچکی که تو شکمم بود کتاب بخرم و هر روز براش بخونم، تا از همون کوچکی به کتاب خوندن علاقه پیدا کنه. خلاصه رفتم سراغ قفسه ی کتاب کودکان اما همش فکر می کردم چه چیزی باید بخرم و کلی دور خودم چرخیدم ، تا اینکه یه آقایی اومدند جلو و پرسیدند چه نوع کتابی می خوام و برای چه گروه سنی میخوام .منم خندم گرفته بود بگم برای بچه ای که هنوز به دنیا نیومده کتاب مخوام و گفتم برای یکی دوساله، ولی اصلا نمی دونم چرا اینجور گفتم....بالاخره چند تا کتاب خریدم و اومدم بیرون. هر شب یکی از اونها رو برای آروینم می خوندم ، تازه شعرم براش می خوندم اما بعضی از اوقات برای اینکه مهران نگه این خول شده یواش می خوندم.یکی از شعر ها رو از همه بیشتر براش میخوندم که اسمش بود ( نی نی می حالا تمیزترینی ) وحالا هم که براش می خونم خیلی علاقه نشون می ده وگوش میده. من فکر می کنم روش جالبی بود....قهقهه

/ 0 نظر / 16 بازدید