خونه ی مامانی 88/11/21 تا 88/11/28

سلام....... من اومدم، بالاخره بعد از چند روز غیبت باز آپ شدم، یه چند روزی بود که رفته بودیم خونه ی مامانم.جاتون خالی خیلی خوش گذشت،البته جای دایی های آروین که هنوز پسرم اونها رو ندیده خیلی خالیه، تو این چند روز مامانم نذری هم داشت و شعله زردی هم زدیم به بدن .....خوشمزهآروینم اولین غذاش رو اونجا شروع کرد و من اصلا فکر نمی کردم انقدر خوب استقبال کنه، بابا مهرانش ساعت ده شب رفت داروخانه و براش سرلاک خرید .همه مثل ندید بدید ها دورش جمع شده بودند تا ببینند چه جوری غذا می خوره و از فرداش هم بهش  فرنی دادم.پسر گلم مثل اینکه از صدای بابام خیلی خوشش می آد و هر وقت بابا باهاش حرف می زد، کلی ذوق می کرد و می خندید؛ که یه عکس هم براتون میذارم تا ببینید پسرم چه حالی با پدر بزرگش می کنه.....قهقههآروین تازگی ها یاد گرفته که یه کمی بشینه و به خاطر همین کلی همه سربه سر بچم می ذاشتندنیشخندخلاصه بگم که آروین سرگرمی خوبی برای همه ی اهل خانه شده و دل همه رو برده....زبانخیلی عکس دارم ولی متاسفانه سایت فیلتر شده

/ 6 نظر / 14 بازدید
morteza

pas akse ko?[گریه]

ساناز

سلام زری ومهران عزیز.ممنون به خاطر این همه عکسهای زیبا.چقدر دلم برای تک تکون تنگ شده.راستی زری مهسا رو ازطرف من ببوسش.بهش بگو هنوز مزه شکلاتهایی که با چایی می خوردیم رو یادمه. [هورا]

morteza

salam, aliy shod belakhareh aksro didim, montazere akse bishtar hastim.the best wishes

مصطفی

سلام زهرا جان. عجب عکسهایی . خیلی خوب بود و عکسهای بیشتری بزار مخصوصا عکسهای دست جمعی. به مهران سلام برسان و اروین را ببوس .

مصطفی

راستی زهرا جان اون عکسش که تو بغل بابا ست منو کشته . ببین چه جوری به بابا نگاه میکنه.

مامان پارسا

زهرا جان بعد از مدتها تونستم بهت سر بزنم... چقددر عكساتون خوشگل شده ... مخصوصا تو اين عكس كه آروين ذوق كرده داره به بابابزرگش نگاه مي كنه خيلي قشنگه...از طرف من بچلونش[ماچ]