یرک خرداد92

چند روزی تعطیل بود و ما تصمیم گرفتیم بریم یرک . به جایی که آب و هوای فوق العاده خوبی داره و حس خوبی به آدم میده.روز چهاردهم از  7 صبح بیدار بودیم و منتظر پدر شوهرم بودیم تا ماشین رو بیاره و ما راه بیفتیم .اما مثل اینکه اتوبان خیلی شلوغ بود و خیلی دیر رسیدن.ما به همراه مادر شوهرم و مامان بزرگ مهران راه افتادیم تا دنبال مامانم هم بریم.تو راه مقداری خرید کردیم و رفتیم ولی این دفعه راه از نظر من خیلی طولانی بود تو راه به ماشین مریم و مارال و اکبر رسیدیم و با اونها رفتیم .وسایلمون خیلی زیاد بود و این همه وسیله رو از اون سراشیبی پایین بردن سخت.اما دست به دست هم دادیم و همه وسایل رو جابه جا کردیم و بعد ناهاری رو که مامان اکبر داده بود خوردیم. مردم و رسانه ها در حال و هوای انتخابات بودن و هر روز از تلویزیون یه مناظره میدیدیم بین کاندیده ها.آروین دو روز اول خیلی خوب بود واصلا اذیت نداشت ولی بعد اون حسابی آتیش سوزوند و حسابی من رو کلافه می کرد . روز بعد ناهار رو دست جمعی بردیم بیرون و تا شب لب آب بودیم و چایی ذغالی و بلال ذغالی هم خوردیم که خیلی حال داد. آروینم حسابی بازی کرد و یا دم آب بود و یا پیش چشمه داشت آب بازی می کرد .روز بعدش هم رفتیم یه دشت بسیار زیبا برای سبزی کندن و مامان ها حسابی سبزی و چای کوهی و نعنا کندند. بعد بین دو تا ماشین ها رو چادر زدیم و همون جا نشستیم و بساط کباب رو به راه انداختیم که خیلی هم خوشمزه شد .بعدش هم ما خانوما باآروین برگشتیم خونه و مهران بقیه رو برد برای سبزی چیدن. دو روز اول هوا یه مقداری سرد بود و کرسی و چراغ روشن بود  ولی دو شب بعدی هوا بهتر بود.همون روز همگی نشستیم و سبزی هایی رو که چیده بودیم پاک کردیم و مامانم هم داشت برامون از داستان های قدیمی تعریف می کرد که من رو یاد بچه گیهام می انداخت و من هم سبزی ها رو شستم و خورد کردم و با همون سبزی کوهی ها مادر شوهرم کو کو درست کرد که خیلی هم خوشمزه شد.و روز بعدی هم یه آب گوشت جانانه روی چراغ نفتی درست کردیم. روز پنجم هم راه افتادیم و تو راه مامانم رو رسوندیم خونشون و خودمونهم اومدیم منزل.

/ 0 نظر / 21 بازدید