ورود به نه ماهگی

...دو روز پیش آروین رو بردیم بهداشت برای چکاپ، یه مدتی بود که همه می گفتند چرا آروین لاغر شده ، وقتی وزنش کردیم توی این ماه فقط صد گرم اضافه کرده بود و من حسابی ناراحت شدم ، با این که هر روز براش سوپ درست میکنم و توش چیزهای موقوی می ریزم اما خیلی خوب نمیخوره ، الان تقریبا بیشتر غذا ها رو بهش می دم مثل فرنی ، حریره بادام، انواع سوپ،‌زردی تخم مرغ، پوره که اصلا دوست نداره و وقتی غذا نمی خوره من کلی حرص می خورم و اونوقته که یاد مامانم می اوفتم که چقدر از دست ما حرص می خورد و من اونموقع ها اصلا درکش نمی کردم ( گفتم مامان و چقدر دلم براش تنگ شده، بدون اون انگار پشتم خالیه، امیدوارم همیشه تنش سالم باشه و سایش رو سر ما باشه )خلاصه آروینم هشت کیلو و چهارصد بود و برخلاف ماههای پیش اصلا خوب نبود..... آروینم مدتی هست که یه سری از آواها رو میگه مثل دادا، اگا، گاگا، بابا، دده و با تکرارش دل ما رو حسابی میبره. تازه چند بارم بچم آرتیست بازی درآورده و خودش رو از روی تخت پرت کرده ومنم حسابی حالم بد شده وخودم رو فحش دادم که چرا روی تخت تنهاش گذاشتم....عسلکم فقط یاد گرفته دور خودش بچرخه و غلت بزنه و خودش رو ببره جلو اما چهار دست و پا نمیره، چند روز پیش رفته بود زیر میز تلویزیون و درش رو باز کرده بود و زیرش گیر کرده بود و بعدش کشوی میز کامپیوتر رو باز کرده بود و همه ی سیم ها رو ریخته بود بیرون و با هاشون بازی می کرد......... ( امان از دست این پسره )

/ 0 نظر / 6 بازدید