شب یلدای 89

..........امشب بلندترین شب ساله و من این شب رو خیلی دوست دارم ، شاید برای این باشه که خیلی خاطره های خوب از این شب تو ذهنم مونده......بچه که بودم همیشه همگی خونه ی دایی بزرگم جمع میشدیم و سبزی پلو با ماهی زندایی رو که خیلی معروف و خوشمزه بود می خوردیم اما متاسفانه دیگه از اون جمع های دست جمعی خبری نیست اما من هنوزم خونه ی پدری رو که با وجود پدر و مامان مهربونم پر از صفاست خیلی دوست دارم و با تمام وجود به خاطر داشتن اونها افتخار می کنم چون که همیشه خونمون با بودن اونها پر از صفا و محبت. (امیدوارم همیشه سلامت باشند) . امسال شب چله رفتیم پیش اونها و طبق رسم همیشگی سبزی پلو با ماهی مامانم رو که همیشه عاشق دست پختش هستم خوردیم اما همیشه جای برادرهای گلم که تو دنیا یه دونه هستند خالیه( منم از همینجا بهشون میگم که خیلی دلم براشون تنگ شده و امیدوارم برای یه روزم که شده باز دوباره کنار هم جمع بشیم. ای کاش قدر شما رو بیشتر می دونستم ، چون که برای من همیشه بهترین بودین و من هیچوقت خوبیهاتون رو فراموش نمی کنم. داداش ، مرتضی و حسن خیلی دوستتون دارم ). ........خلاصه نگو از هندونه ی شب یلدا که من و آروین حسابی  خوردیم و حال کردیم .انار هم که همیشه باید باشه چون که مامانم خیلی به بودن این میوه اعتقاد داره....... اما حیف شد که فال حافظ نگرفتیم . آروین هم که همیشه بسیار زیاد با مهسا و بیتا و محسن و مهرداد حال می کنه و من وقتی میرم اونجا دیگه از کار کردن مرخصم و حال می کنم و فقط بخور بخور.... اما قسمت بد این شب مریض شدن مهران بود که بینهایت به مهران عزیزم سخت گذشت ، چون که نیمه شب تا صبح دل درد و حالت تهوع داشت و کار مهرانم به بیمارستان کشید اما چه شب یلدایی شد اما خدا رو شکر به خیر گذشت . امیدوارم همگی تا سال بعد سلامت باشیم و سرشار از دل خوشی..........( راستی عمو نبی عزیز جای شما و زنموی گل و آرمان و آریان تو این شبها خیلی خالیه و امیدوارم همیشه خوش باشید و ما باز هر چه زودتر شما رو ببینیم، دوستتون دارم و برای همه ی کادوهای زیبایی که همیشه برای آروین و ما میفرستید ممنونم.)متاسفانه عکس ها با کیفیت پایین آپلود میشه.

/ 0 نظر / 12 بازدید