دست نوشته های دایی آروین

این نوشته ها برای زمانی هست که آروین فقط دوازده روز داشته و دایی محسن براش نوشته و وقتی به من نشون داد تصمیم گرفتم داخل وب بذارم  ..........نیشخند آروین فقط ١٢ روز داره. اما فوق العاده با مزه و دلچسب است.طوریکه می تواند ساعت ها مجذوبت کند. دور تا دورش می نشینیم و در سکوت به ورجه و ورجهایش خیره می شویم. به خواب که می رود کم کم دور و برش خلوت می شود اما همه منتظر تا دوباره چشمانش باز شود و ونگ و ونگ هایش شنیده شود. بازار پذیرایی هم به راه است اینروزها. فک و فامیل می آیند و می روند. تبریگ میگویند و آروین بی آنکه بداند و یادش بماند و اصلا بفهمد که چه خبر است، آن چشمان غریبش را به اطراف می چرخاند،وقتی که بیدار است مدام در حال تقلاست ودست و پا میزند.انگار که یک چیز هایی و  اتفاقاتی در حال افتادن است که خودش را در جنب وجوش آروین نشان می دهد و ما هیچ نمی دانیم  نمی فهمیم که آن اتفاقات چیست. به قول فروید این تکه گوشت که سراسر تمنا و خواهش است و با تمام وجود به مراقبت نیاز دارد، اما به غایت دوست داشتنی است و در عین حال تامل برانگیز. این را میشود از سکوتی که دورو برش حکمفرما میشود فهمید. کودک جهان است،کائنات است، کل هستی است. اینها را وقتی که خواب است در چهره اش  که به اندازه عمر جهان کهن و فرهیخته می نماید ، می بینم.گویی به قول ارسطو اندیشه ئ اندیشه به خواب رفته است.هنوز روزها وشبهای بسیار باید بگذرد تا آروین جوان شود. روسو  راست می گوید ما ناب به دنیا می آییم و فرسوده و فرتوت از دنیا می رویم . شاید اصلا روسو چنین چیزی نگفته باشد، اما اهمیتی ندارد. مهم این است که ما ناب پا به این دنیا می گذاریم. حقیقتا ناب.......... دایی محسن                               

/ 0 نظر / 17 بازدید