دریاچه اووان خرداد 92

چند روزی بود که بچه های فامیل می گفتن بریم دیاچه اووان .ولی راستش خودم اصلا حس و حال رفتن نداشتم ولی چون مهران دوست داشت تصمیم گرفتم برم. شب قبل مواد جوجه رو آماده کردیم و وسایل رو هم جمع کردیم و برنج رو هم پختم تا همه چیز برای صبح آماده باشه.شب محبوبه و نیما و نغمه اومدن خونه ما وشب رو خوابیدن تا صبح با ما بیان .بقیه هم صبح با ماشین خودشون اومدن. آروین هم از صبح زود حاضر بود و حسابی خوشحال بود و رفته بود و جلوی ماشین نشسته بو د و به من می گفت برو پشت بشین.خلاصه راه افتادیم و تو راه هم نون و تنقلات خریدیم .تو ماشین کلی هم پرهام با چاخاناش سر کارمون گذاشته بود و ما هم حسابی از دستش می خندیدیم و آروین هم این وسط حسابی حال میکرد و همش بغل بچه ها بود. وقتی رسیدیم مهران یه املت مشتی درست کرد که خیلی خوشمزه شد.بعد به پیشنهاد آروین رفتیم قایق سواری.پوریا و پیمان گفتند ناهار رو بریم انجه بخوریم .برای همین وسایل رو جمع کردیم و راه افتادیم و حدودا 45 دقیقه بعد به یه جای زیبا و خوش آب و هوا رسیدیم.یه جا کنار آب نشستیم و ناهار خوردیم.تازه از اونجا گیلاس هم خریدیم که خیلی درشت و خوشمزه بودن. آروین هم خیلی همکاری داشت و اصلا اذیت نکرد.خلاصه دریاچه اووان تو الموت خیلی زیباست و ارزش دیدن رو داره.

/ 2 نظر / 32 بازدید

سلام دعوت شدید http://139234.persianblog.ir/ http://hagheghat.persianblog.ir/

نغمه

زهرا جون خیلی خوش گذشت .مرسی بابت همه چی