ورود به دهماهگی

وای که چه روزهای قشنگی این بچه ها برات می سازند.... اصلا دوست ندارم این روزهای کودکی مثل برق و باد بگذرند و ما این روزها رو از دست بدیم ... وای خدای من بچه ها روز به روز تغییر می کنند و هر روز غافلگیرمون می کنند ... آروین خیلی رفتار هاش تغییر کرده و واقعا لحظه ای هم نمیشه ازش غافل شد وگرنه اگه غفلت کنیم یه جایی رو نابود میکنه...چند روز پیش تلفن خونه ی بابا رو انداخت و نابودش کرد و دیگه صدای تلفن در نمی اومد و مهرداد هم همش میپر سید کی این رو خراب کرده و من هم از ترسم صدام در نمی اومد...آروینم صبح تا شب کارش اینه که به دنبال من بیاد تو اشپزخونه و با همه چیز وربره و دست مبارکش رو هم داخل سوراخ فاضلاب کنه و کلی من رو حرص بده و بعدش هم بره داخل میز تلویزیون و با سیم ها بازی کنه و جدیدا تلاش می کنه که به ما بچسبه و خودش رو بلند کنه و بعد هم با صورت بخوره زمین و گریه کنه... دیگه قابل کنترل نیست..وای که خیلی خطرناک شده....نیشخندتازه آروین یاد گرفته وقتی که می گم سرسری ، سرش رو اینطرف و اونطرف می کنه و دل ما رو می بره

/ 0 نظر / 9 بازدید