دردودل

آروین عزیزم الان تو حدودا  سه سال و نیم شده ای و من حدودا چهار سال است که خودم و همه چیز را کنار گذاشته ام که مادر تو باشم مادری تمام وقت و نمونه که خوب به نظر بعضی ها هم روش درستی است و عده ای هم آن را نمی پسندند.ولی باید دید درستی این مطلب تا چند سال دوام می آورد .اگر چه گاهی دلم می گیرد از کار های نکرده و آرزوهای بر دل مانده . اگر چه گاهی دلم سکوت می خواهد ویک خانه ی مرتب و یک فنجان چای و یک خودکار و یک کتاب از لورکا و یک تنهایی......اگر چه دلم یک دوش آب گرم می خواهد بدون دغدغه ها و یک پیاده روی توپ زیر باران و گردش در خیابان بدون دغدغه های تو ... چقدر دلم شبهایی را می خواهد بدون دل نگرانی از این که شب باز بیدار بشی و گریه کنی.....وای که چقدر مادر بودن سخت بود و ما نمی دانستیم.راست می گفتند مادر ها مثل فرشته اند اما فقط پرواز نمی کنند چون که ما را به پای خود بسته اند من را ...پدرم را و همه ی زندگی را....ولی با تمام این حرفها وروجکم زندگی دیگر بدون تو برایم معنایی ندارد و ساعتی بعد از ندیدنت دلم برایت تنگ می شود. باورم نمی شه که تو همون نوزاد کوچولویی هستی با صورت پف آلود و سرخ که روز اول در آغوشم گرفتم ولی حالا حرفهای گنده می زنی و من  هاج و واج می مانم که تو همونی که چهار سال پیش برای اولین بار تو بغلم دادند.... عزیز دلم باید بگم که زندگی با وجود تو خیلی برای من زیباتر شده و از خدا به خاطر وجود تو ممنونم.

/ 0 نظر / 7 بازدید